كودكان و هرگونه فعاليت‌هاي خلاقه ديگر در كودكان، حس تسلط، لذت بصري و حركتي، ايجاد نظم ذهني ابتدايي و مهم‌تر از همه‌ي اين‌ها حس بسط اجتماعي و ارتباط با ديگران را سبب مي‌شود، نهايتاً اين كه متخصصان تعليم و تربيت هنر كودك، هدف آن‌ها را «آفرينش دنياي نمادين» مي‌پندارند.

زبان كودكي را شامل اشاره‌اي، بيان تجسمي، نمونه‌پردازي و حركات ژست و به‌كار بستند اعمال مي‌داند. همچنين او اظهار مي‌دارد كه آرزوي كودك اين است كه بتواند آن‌چه را كه احتياج به گفتن دارد به وسيله‌ي رنگ و خطوط توصيف كند.

حال سؤال اين است كه ويژگي‌هاي مذكور كه در هنر كودكان نهفته است، شامل «هنر بودن» مي‌گردد ياخير؟

اولين گروه از هنرمنداني كه به نقاشي كودكان توجه كردند، اكسپرسيونيست‌هاي متقدم بودند. آنان به دليل نزديكي روحي و نوع كاركرد هنري‌شان در اواخر قرن نوزدهم به هنر كودكان به‌طور جدي اهميت دادند. خصايصي كه در نقاشي كودكان وجود دارد و برخي از آن ويژگي‌ها كه در مكتب اكسپرسيونيسم حضور دارد، به طور اجمال عبارتند از:

كژنمايي واقعيت بيروني، عدم اطاعت محض از طبيعت، عدم بهره‌وري از اصول و مفاهيم سنتي زيبايي‌شناسانه (غير خلاق)، مبالغه و اغراق در صور طبيعي، نمادگرايي و پرداختن به عواطف دروني، رازپردازي‌هاي سوررئاليستي، ديد رنگي، عواطف تند رنگي، هماهنگي‌هاي ناب تصويري عاري از صور عيني يا استعاري، پرداختن به انگيزش‌هاي آزاد ذهني (هنري)، سپردن خويشتن خويش به نيروهاي خلاق بيان شكل و رنگ، پرداختن به موضوع‌هاي خيالي، شاعرانه، افسانه‌اي و بيان قوي را در اختيار تجربه‌هاي ذهني قرار دادن، هادي دروني ناهشيار، شوخ‌طبعي هنري، تمايل به انگيزش‌هاي خودجوش، بي‌خيالي شادمانه و متانت، بي‌مقصدي در خلق اثر هنري و نهايتاً تنها قانون آنان «ضرورت دروني».

شايد علت توجه پيروان مكتب اكسپرسيونيست‌ به نقاشي‌هاي كودكان با عنايت به كودكي درونشان باشد و اين نزديكي هنري و فعاليت‌هاي آگاهانه‌ي هنرمندان خلاق باعث نوعي نگرش جديد در جهان هنر شد و موجب ابداع مكاتب هنري در قرن بيستم گشت. رويين پاكباز در تعريف «نقاشي كودكان» چنين مي‌نويسد : «نوعي بيان تجسمي خودانگيخته مربوط به كودكان و نوجوانان (تقريباً از ۵ تا ۱۵ سال) است كه با هنر بدوي همانندي دارد. با در نظر گرفتن محدوده‌ي هنر بچه‌ها، نوعي كمال احساس و بيان در آن قابل تشخيص است. در سده‌ي بيستم، همگام با ارزيابي‌هاي انگيزه‌هاي غريزي در فرآيند خلاقيت هنري، توجه به كيفيت‌هاي بارز رنگ و طرح در نقاشي‌ بچه‌ها نيز اهميت يافته است. بسياري از هنرمندان مدرن چون كله، پيكاسو و ماتيس عميقاً تحت تأثير بيان كودكانه قرار گرفته‌اند»

زماني كه هنرمندان بزرگي همچون كاندينسكي، كله، شاگال و بسياري ديگر براي يافتن شيوه‌ي جديد در هنرهاي تجسمي تلاش مي‌كردند، و قصد اين را داشتند كه انقلابي تازه در هنرهاي تجسمي به‌وجود آوردند و سنت‌هاي گذشته را درهم شكنند و طرحي نو دراندازند، به بيان كودكانه گرايش پيدا كردند. اين نگاه نو كه در ابتدا با واكنش‌هاي متعدد اجتماعي همراه بود در نهايت هر چه به انتهاي بيستم حركت مي‌كرد، حقايق بيشتر كشف مي‌شد و مسئله شفافيت عميق‌تري مي‌يافت و علت گرايش هنرمندان مطرح جهان و تئورسين‌هاي هنر نوين به سوي هنر كودكان آشكارتر مي‌گشت.

در جهان معاصر ده‌ها سبك و مكتب هنري در ‌جهان هنر به منصه ظهور رسيده است و در بسياري بيان ساده، بي‌آلايش و ابتدايي كودكانه مورد توجه قرار گرفته است. اين رويكرد زماني قوت گرفت كه «نوانديشي» در هنرهاي گوناگون ضرورتش بيشتر مشخص شد و هنرمندان بزرگي منابع الهام آثار خود را از نقاشي‌هاي كودكان يافتند.

پيكاسو براي منبع تخيل خود، آفريقا را كشف كرد و به‌دنبال آن تحقيقات مفصلي پيرامون هنر قبايل گوناگون آفريقايي، مكزيك، بربرها و انسان‌هاي بدوي و غارنشين انجام گرفت. اين پژوهش‌هاي جديد ثابت كرد كه هنر در قالب روحيات ملت‌ها و كيفيت تمدن‌ها به‌وجود مي‌آيد و برعهده‌ي نقاشان معاصر است كه به تمامي اين سبك‌هاي بياني خلاق غير مكشوف بپردازند و صادقانه اعتراف كنند كه هنر را صرفاً آكادمي‌ها به هنرمندان نياموخته‌ است بلكه بسياري از منابع خلاقيت همچنان وجود دارند كه كشف نشده‌اند.

در نتيجه هنرمندان به هنر كودكان براي دست‌يابي به بياني تازه توجه كردند و آن را نوعي بيان هنري به شمار آوردند كه داراي ويژگي‌هاي هنر انسان ابتدايي و سبكي همانند سبك هنرمندان نوپرداز آگاه امروز است. افزون بر اين، هنرمندان خلاق معاصر به اين نتيجه رسيدند كه هنر خود را چون نقاشي‌هاي كودكان ساده و پر رمز و راز ارايه دهند، البته به شكلي اصيل‌تر و مؤثرتر تا شايد انعكاس واقعي ايده ي هنرمند باشد.

كودك به‌‌آساني و بدون هيچ قيد و بندي از احساس و برداشت خود سخن مي‌گويد و آن را با خطوط و رنگ عرضه مي‌دارد. لذا برخي از هنرمندان از اين كاركرد، استفاده كردند و دلبسته‌ي آن شدند. از زبان آن‌ها بارها نقل شده است كه: «هنري كه هنرمند آگاه امروزي آرزوي رسيدن به آن را دارد، هنر كودكان است» هنري كه در عالي‌ترين و در عين‌حال ساده‌ترين شكل خود، با ما به سخن مي‌نشيند، هنري صادق. هنر كودكان در مقابل هنرهاي ديگر يك ويژگي شاخص دارد. اين خصلت مهم اين است كه هنر

كودكان هنري است كه هيچ تمدن و فرهنگي آن را پژمرده نساخته است. رؤياي ديرپاي انسان براي بازگشت به روزگار كودكي و صداقت و رهايي است، رهايي از تأثيرات تمدن صنعتي.

ويژگي‌هايي را كه مكتب رمانتيسم و انتزاع‌گرايان به ما ارايه داده‌اند، اوج تجلي آن در هنر بدوي و كودكانه نهفته است. اصولاً در قرن حاضر هنرمندان به هنري عنايت دارند كه آميزه‌اي از آگاهي و ناخودآگاهي است كه در اين خصوص كودك از ديگران پيشي گرفته است. «كبرا» نام گروهي است كه در سال ۱۹۴۸ و توسط چندين تن از هنرمندان و منتقدان در پاريس شكل خاص خود را يافت. آپل، الشينسكي، يورن، دوبوفه و چند نمايشگاه و انتشار يك مجله كردند. گروه «كبري» در سال ۱۹۵۱ منحل شد اما در جريان بعدي هنر شمال اروپا اثري مهم برجاي گذاشت. شيوه‌ي اين گروه «نوانديش» در هنر نقاشي، بهره‌‌گرفتن از سمبل‌ها در رنگ‌گذاري، بيان شاعرانه‌ي اشكال و زبان خاص هنر كودكان بود. لذا هنر معاصر شاهد تحولي است كه در آن هنر هنرمند يك لحظه‌ي شاعرانه و شوق‌انگيز با حركت سريع دست را تجربه مي‌نمود و احساس خود را همچون نقاشان شرق دور بر روي سطح بوم يا كاغذ انتقال مي‌داد.

در ماجراي كار خلاقه‌ي كودك، يك اتفاق بزرگ روي مي‌دهد. اين اتفاق بزرگ ارتباط كودك با اثرش است. او با كار خود به‌پيش مي‌رود، به جايي كه ديگر اثر، راهبر است و كودك خلق خودبخودي را آغاز مي‌كند و هدايت‌گرِ ناهشياري او را به‌سوي ناب‌ترين شكل‌ها و رنگ‌ها رهنمون مي‌نمايد.

اين اتفاق را همه‌ي كودكان تجربه كرده‌اند و لحظات شيرينش را به‌ياد دارند، زمان حركت و خلق كردن دقيقاً لحظه‌ي زيبايي است، براي كودك فعاليت‌هاي خلاق جزو پُرشعف‌ترين لحظات ناب زندگي است، اين لحظه زماني است كه كودك كارش را با احساس و عاطفه آغاز مي‌كند و با همان شور و شعف و احساس كاملاً شخصي به پايان مي رساند. فعاليت خلاق هنري كودكان و بزرگسالان در اين نقطه شبيه به يكديگر مي‌شود. زماني كه انساني ـ كودك يا بزرگ‌سال ـ به خلق هنري مي‌پردازد، هنر و خلاقيت آن‌ها را با خودش مي‌برد و احساسات ناب هنري است كه به او مي‌گويداين‌جا چه رنگي باشد يا چه شكلي و .... مدرنيست‌ها به دنبال اين لحظات شعف‌انگيز هستند، امپرسيونيست‌ها و برخي از هنرمندان نوگرا به اين بخش كودكي رسيده‌اند و نگرش كودكانه در اثرشان موج مي‌زند، به همين دليل ديدگاه آنان خاص و شخصي مي‌گردد، كه درك و فهم آن نيازمند تربيت ذهن و چشماني مسلح به درك هنر مي‌باشد. نقاشان مدرن ويژگي‌هاي خلاقه خود را از نوع نگرش منتقدانه نسبت به پيرامون و زمان خود به دست آورده‌اند.

آنان با استفاده از نيروي غيرقابل اجتناب و با عشقي نوين به‌دنبال كشف حقيقت بودند، آنان تنها به ديدن با چشم سر قانع نبودند، ساير توانايي‌هاي ذهني، «چشم بصيرت» و تخيل كودكانه را با هم توأم كردند تا به درك مفاهيم درست مطالب دست يابند.  

مشخصات و ويژگي‌هايي را كه به طور خلاصه از مدرنيسم و مدرنيست‌ها برشمرديم، خصايصي بود كه دنيا به آن ايمان آورده و آن را تلفيقي از تضادها و واقعيات جهان معاصر مي‌پندارد.

كارشناسان هنر تعليم و تربيت كودكان علت‌هاي زيادي براي كار خلاقه‌ي كودك قايل هستند كه برخي از آن ها را برمي‌شمريم: كارشناسان هدف از نقاشي‌ها و فعاليت خلاقه‌ي كودكي را ارضاي جنبه ي شخصي خود مي‌پندارند و معتقد هستند كه نقاشي كردن براي آنان به منزله‌ي بازي كردن است و آن را نوعي بازي و تصوير ذهني هم خوانده‌اندو آنان د تحقيقات متعددي، اعتراف كرده‌اند كه كودكان در حين نقاشي و كار خلاقه، به‌نوعي به تخليه ي رواني و شخصي مي‌رسند كه در نهايت به پرورش جنبه‌هاي رشد و مهارتي مي‌انجامد. نقاشي و فعاليت‌هاي خلاقه در كودكان باعث رشد شناخت مواد متفاوت، رشد هوش، رشد زيست شناسي و شناسايي ساختارهاي موجود مي‌شود و نيز سبب كسب سازگاري با محيط و يافتن نگاه نو. كودكان با نقاشي كردن رويدادهاي شخصي را بازسازي مي‌كنند و تمايلات شخصي آنان ارضا مي‌گردد.

 

+ نوشته شده توسط مَيسا در یکشنبه نهم اسفند 1388 و ساعت 20:18 |