تبليغاتX
دنياي هنر رنگ و نقاشي

چند تا مدادرنگي تو جعبه قشنگي رفتند به شهر رنگي

آخ آخ آخ چه جاي خشك و خالي نه آبي نه هوايي

گلها كه رنگ نداشتن كوهها كه سنگ نداشتن

حتي تو شهر خالي رود قشنگ نداشتن

سبزه پريد تو جنگل با قهوه‌اي تنبل رنگ درختا شد سبز

آبي نشست تو دريا زرد و گلي تو صحرا

سفيد پريد تو ابرا

نقره‌اي پيش ماه رفت

صورتي رو گلها رفت

طلائي پيش خورشيد با ناز و ادا رفت

حالا ديار خالي شده قشنگ و عالي رنگها به دنياي ما ميده نشاط و شادي

+ نوشته شده توسط مَيسا در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 20:54 |

روزی دنیا را به دنیا بودنش قسم دادم تا راز خاک را برایم نقاشی کند .

دنیا قلم مویی از زندگی را بر شیارهای سرنوشت کشید .بومش آنقدر

بزرگ بود که چشمانم تمام مفهوم هارا گم کرد اما آن وسطهای بومش 

 رنگی بود که چشمانم آن را سالها می شناخت اما نمی فهمید .

از دنیا پرسیدم این رنگ کدام حس خاک است که می شناسمش اما

نمی فهمم دنیا آهی کشید غریب اما بی صدا گفت:این رنگ تمام لبخندهایی

است که ندیده بودی اشکهایی که دریا می شدند و نشدند  صداهایی

که گوش انکارشان کرد.......

 تا آخرش را فهمیدم رنگ رنگ تمام چيزهایی بود که می فهمیدم و

نمی فهمیدم.

+ نوشته شده توسط مَيسا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 10:36 |

عبارت بالا هنگامي بکار برده ميشود که آدمي در انجام کار دشواري تهور و جسارت را به حد نهايت رسانيده باشد. البته آن تهور و جسارتي در اينجا منظور نظر است و ميتواند مصداق ضرب المثل بالا واقع شود که مبتني بر اجبار و اضطرار بوده و عامل عمل را کارد به استخوان رسيده باشد. در اين گونه موارد اگر عواقب شوم متصوره را متذکر شوند و عامل را از اقدام به آن کار خطير باز دارند جواب به ناصح مشفق اين است که: "بالاتر از سياهي رنگي نيست". و از سياهي منظورش شکست يا مرگ است که مي خواهد بگويد از آن ترس و بيم ندارد. پيداست وقتي که معلوم شود منظور از سياهي چيست، طبعاً ريشه تاريخي مطلب به دست خواهد آمد.

ريشه عبارت مثلي بالا از دو جا مايه ميگيرد و دو عامل در بوجود آوردن آن مؤثر بوده است. يکي عامل فيزيکي و ديگري عامل تاريخي که البته در علت تسميه ضرب المثل بالا با توجه به قدمت آن عامل تاريخي منظور نظر است؛ نه عامل فيزيکي که کشف علمي آن قدمت چندني ندارد. با اين وصف بي فايده نيست که عامل فيزيکي آن هم دانسته شود.

عامل فيزيکي: به طوري که ميدانيم نور خورشيد از مجموعه الوان مختلفه ترکيب و تشکيل شده است که چون بر جسمي بتابد هر رنگي که از آن جسم تشعشع کند، جسم مزبور به همان رنگ ديده ميشود. چنانچه تمام رنگهاي نور خورشيد از آن متصاعد شود، جسم به رنگ سفيد نمايان مي شود که روشنترين رنگهاست. ولي اگر هيچ رنگي از آن جسم تشعشع نکند و تمام نور خورشيد را در خود نگاه دارد، در اين صورت جسم به رنگ سياه نمايان ميگردد. پس ملاحضه مي شود که رنگ سياه از آن جهت که تمام رنگها را در خود جمع دارد، مافوق تمام رنگهاست و به همين سبب است که گفته اند: "بالاتر از سياهي رنگي نيست".

عامل تاريخي: استاد سخن حکيم نظامي گنجوي (540 - 603 هجري) داستانسراي نامي ايران، راجع به ريشه تاريخي ضرب المثل بالا در قسمت هفت پيکر از کتاب خمسه اش داد سخن داده، واقعه اي جالب و آموزنده از زندگاني بهرام گور ساساني را به رشته نظم کشيد که سرانجام به اين شعر منتهي مي شود:

هفت رنگ است زير هفت اورنگ                           نيست بالاتر از سياهي رنگ

+ نوشته شده توسط مَيسا در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 6:21 |